داستان میر حمل هوت(دوم)
ناگهان در شهر غوغایی بپا شد، هر کس به سویی می دوید، یکی از سربازان سریعاً خود را به دربار رسانید وحشت تمام وجودش را فراگرفته بود، پس از ادای احترام در مقابل میر حمل با صدایی گرفته گفت: سردار، پرتغالی ها حمله کردند وحشت دربار را فرا گرفت و درباریانحواس باخته شدند. اما میر حمل بدون هراس دستور جهاد صادر فرمود.در اندک زمانی نیرویی از مردم بلوچ آماده شد، هر کس تیر و تبر و شمشیرو نیزه و هر
وسیله ی جنگی که به دستشان می رسید، در مقابل دشمن صف بسته و آماده ی حمله شدند. میر حمل پس از نظم دادن به نیروها دستور حمله داد. این مرزداران غیور که تحت هیچ شرایط حاضر نبودند حتی ذره ای از خاک وطن خود را به بیگانگان بدهند، در مقابل غاصبان پرتغالی که می خواستند وطنشان را غصب کنند، ایستاده و همچون زنبور های زهرآگین با نیشهای خود به جان پرتغالی ها افتادند.
پرتغالی ها که احساس می کردند، پس از وفات میر جیهند قدرت دفاعی مردم بلوچ از دست رفته و می توانند به راحتی وارد خاک آن شوند، در مقابل این حمله ی غیر منتظره روحیه تهاجمی و نظم خود را از دست دادند. هر کس که شجاعتر بود یا راه فرار نداشت می جنگید. اما عاقبت زیر نیز و شمشیرهای مرزداران غیور بلوچ به درک واصل می شد. بعضی دیگر خود را به دریا زده و به سوی کشتی خود شنا کرده که بعضی در بین راه نفس
خود را از دست داده و طعمه ماهی ها می شدند. فقط تعداد اندکی جان سالم به در برده و خود را به کشتی رسانده و فرار کردند.
میر حمل که مهاجمان پرتغالی را با تلفات سنگین از خاک وطن خود دور کرده بود به فکر تدابیر امنیتی بهتری افتاد، به منظور دفع حملات آینده ی دشمن و چون در سواحل پهناور بلوچستان حکومت می کرد، ناو جنگی کوچکی را در زمان سردار جیهند تشکیل شده بود، تقویت نموده و با حسن تدبیر به آن نظم داده و به وسیله ی آن اجازه نداد تا پرتغالی ها حتی به سواحل بلوچستان نزدیک شوند. سرانجام پرتغالی ها تقاضای صلح کرده و معاهده ای بین دو طرف به وقوع پیوست طبق آن هر دو طرف آتش بس نموده و پرتغالی ها تعهد نموده که پس از آن به ساحل
بلوچستان نزدیک نشده و به کشتی هایی که در سواحل مکران رفت و آمد دارند، حمله نکند. در مقابل میرحمل نیز با مشورت و رای موافق سرداران ساحل عهد کرد تا با کشتیهای پرتغالی که در دریا رفت و امد دارند، کاری نداشته باشد.
مدتها بر معاهد بطور کامل عمل می شد. در نتیجه روستاهایی که بر اثر حملات پرتغالی ها ویران شده بود، دوباره آباد گردید و کشتی های تجارتی میر حمل همچون سابق برای تجارت فعالیت خود را آغاز کردند. پس از امضای صلح نامه، میر حمل از پرتغالی ها احساس خطر نمی کرد و با اطمینان خاطر در دریا با کشتی های خود به سیر و سیاحت می پرداخت. روزی میر حمل برای تجارت با کشتی تجاری خود به سوی بندرگاهی در خلیج حرکت کرد. همراهان او بیشتر از مُلاحان که در زبان بلوجی به آنها «مید» گفته می شود، بودند، میدطایفه ای است که در شهرستان چابهار زندگی می کنند و معنی مید در اصطلاح محلی به افرادی که دریارویی و صید ماهی انجام میدانند نسبت داده شده است زمانی که میرحمل حرکت کرد، هوا کاملاً صاف بود. دریا مانند فرش ساکن و ساکت بود اما مدتی پس از حرکت آثار طوفان شدید پدیدارشد. باد شدیدی به وزیدن گرفت. دریا به تلاطم برخاست.